خانه / مراسم ها / برگزاری جشن میلاد امیر المومنین (ع) با حضور قاسم صرافان +فیلم

برگزاری جشن میلاد امیر المومنین (ع) با حضور قاسم صرافان +فیلم

به مناسبت فرا رسیدن میلاد با سعادت  امام المتقین ، یعسوب الدین ، مولا امیر المومنین علی (ع) مجتمع آموزشی تبیان در مراسمی به تبیین جایگاه رفیع گوهر تشیع در نگین اسلام پرداخت .

در این مراسم پس از قرائت قرآن توسط یکی از قرّای ممتاز کشور ، یکی از مستبصرین مدعو – عدنان مهدی از پاکستان – به بیان زندگینامه ی خود پرداخت و از عنایات اهل بیت (ع) به خود گفت . همچنین در ادامه ی مراسم استاد قاسم صرافان – شاعر آیینی  کشور – به شعر خوانی پیرامون شخصیت والای امیرالمومنین (ع) پرداخت . ضمنا در این مراسم نورانی استاد نوری هم آخرین سروده ی خود را برای حاضرین قرائت کرد .

در ادامه ی مطلب متن اشعار قرائت شده توسط قاسم صرافان و استاد نوری ارائه گردیده است .

فیلم های شعر خوانی قاسم صرافان  :

گزارش تصویری جشن میلاد امیر المومنین (ع) :

13930222 milad amir-001 13930222 milad amir-017 13930222 milad amir-004 13930222 milad amir-005 13930222 milad amir-009 13930222 milad amir-006 13930222 milad amir-013 13930222 milad amir-014 13930222 milad amir-016 متن اشعار قرائت شده توسط قاسم صرافان:

«بدر» یادش مانده آن روزی که می‌لرزاندیش
آن رجزهایی که می‌خواندی و می‌ترساندیش
ذوالفقارت شکل «لا» با دسته‌ای کوتاه بود
«لا اله» آن روز در دستان «الّا الله» بود
«لا اله» آن روز جز سودای «الّا هو» نداشت
رویِ حق بی تیغِ تو بالای چشم، ابرو نداشت
تیغ را بالا که بردی، آسمان رنگش پرید
تا فرود آمد، زمین خود را کمی پایین کشید
«حمزه» یک چشمش به میدان چشم دیگر سوی تو
تیغ را گم کرده است از سرعت بازوی تو
ذوالفقار آن گونه با سرعت به هر کس خورده است
مدتی مبهوت مانده تا بفهمد مرده است
خشمِ تو از رعدِ «یا قهّار» و «یا جبّار» بود
بعد از آن بارانِ «یا ستّار» و «یا غفّار» بود
بعد از آن باران، عجب رنگین کمانی دیده‌ام
دیده‌ام نورِ تو را، از هر طرف چرخیده‌ام
در ازل خندیدی و دامن کشیدی تا ابد
من تو را باور کنم یا «ما لَهُ کفواً احد»؟
خطبه‌های ناتمامت را بیا کامل بگو
بی الف، بی نقطه، اصلا بی حروف از دل بگو
ساقی شیرین زبان! حالا که خامند این لغات
این تو و این: فاعلاتن فاعلاتن فاعلات
در دلم «قد قامتِ» عشقت قیامت می‌کند
قصّه ‌ام را «بشنو از نی چون حکایت می‌کند»
باز هم حس می‌کنم حوض دلم دریا شده‌ است
مثل این که «یا علی»هایم صد و ده تا شده است
«ما رَمَیْتِ» تیر تو زیباست، بر دل می‌زنی
چون که از دل می‌زنی، یک راست بر دل می‌زنی
تیر شعری می‌زنم اما هدف در دست توست
پادشاها! مُهر ایوان نجف در دست توست 

 باز مرا سوی لبِ خُم کشید
قصه‌ی دریا به تلاطم کشید
آمد و توفان من آغاز شد
باز دری رو به دلم باز شد
ساقی افلاک! سلامٌ علیک!
ای پدر خاک! سلامٌ علیک
وای! اگر باز جوابم دهی
شعر بخوانم، تو شرابم دهی
دست تو را عشق که بالا گرفت
دست تو نه دست خدا را گرفت
بر نکش از چهره تو کامل نقاب
تا نپرستند تو را بوتراب
روح امین پیش تو پر باز کرد
با تو محمد سخن آغاز کرد
نوح شده غرق تو ای ناخدا
کشتی او را برسان تا خدا
قطره تو را دیده و دریا شده
«خاک ضعیف از تو توانا شده»
بَه! بِه تو و تیغ بلا جوی تو
شیری و شیران همه آهوی تو
بر سر ذوق آمده پروردگار
بس که می‌آید به تو این ذوالفقار
کار هزار آیت اعظم کنی
گوشه‌ی ابرو تو اگر خم کنی
ای خط توصیف تو بی خاتمه
جلوه‌ی ظاهر شده‌ی فاطمه
اول و آخر سر یک موی تو 
ظاهر و باطن تو و بانوی تو
کشتی خلقت به هدف می‌رسد
تا که به ایوان نجف می‌رسد

سرّ توحید احمدی اینست: که علی را فقط خطاب کند
عرصه‌ی جنگ هم که تنگ شود روی حیدر فقط حساب کند

آی مرحب! برو کنار بایست، هدف انگار کندن در نیست
شیر حق اینچنین که می‌غرّد آمده قلعه را خراب کند

روح انگار روح تازه گرفت، آمد از فاطمه اجازه گرفت
تا که در عرش، عکسِ حیدر را ـ درِ قلعه به دست ـ قاب کند

می‌پری آن طرف سواره، ولی عمرو! آن سوی خندق است علی
جنگجویی ندیده‌ام چون تو سوی مرگش چنین شتاب کند

دلت از او شنید و نرم نشد؟ پیش خورشید بود و گرم نشد؟
پس لب ذوالفقار او تنها می‌تواند تو را مجاب کند

فرق او را شکافتی، بشکاف! مُحرِم است او و خواست قبل طواف
در وضویش به رسم عاشق‌ها روی خود را به خون خضاب کند

تیغ بر عمرو، پهلوان حیدر آنچنان زد که حضرت داور
ضربه‌ی روز خندقِ او را بهترین ضربه انتخاب کند

در میان عرب خبر پیچید، در دلش هر مبارزی فهمید
خاک خود را به باد خواهد داد رزم اگر با ابوتراب کند

همه دیدند امیر می‌آید زودتر از غدیر می‌آید
کی شود یک امینی دیگر شرح آن ضربه را کتاب کند؟

بیشتر بین عاشقانِ علی، حرف سلمان و مالک است ولی
رقص خرمافروش بر سرِ دار دل ما را همیشه آب کند

بعد یک عمر ذکر یا حیدر مطمئنیم ساقی کوثر
به دل کوزه‌گر می‌اندازد خاک ما را خم شراب کند

قلب ما در لحد که می‌بویند، به رقیب و عتید می‌گویند
بنده‌ی حیدرند بگذارید او بیاید خودش حساب کند

شعرم از برق ذوالفقار رسید، روشن و گرم و بی‌قرار رسید
تا به ذره‌ نگاه یار رسید، می‌رود کار آفتاب کند۱

شعر شمعی برای تو که نشد، قد گلدسته‌های تو که نشد ۲
شادم اما، مگر شنیده کسی شاعرش را علی جواب کند؟

———————————-

۱: به ذره گر نظر لطف بوتراب کند / به آسمان رود و کار آفتاب کند

۲:اشاره به زمزمه ساده و خالصانه شمع سازی که مورد عنایت مولا قرار گرفت:

شمع می سازم برایت یاعلی / قد این گلدسته هایت یا علی

متن اشعار قرائت شده توسط استاد نوری:

افتاده و نشسته به روی زمین ، منم   /   در بارگاه اعظم تو کمترین ، منم

سرمست از ولای تو هستم که از ازل   /   صاحب کَرَم تو هستی و سفره نشین ، منم

دارنده ی مدال امیری بر عالمین !   /   مُهرِ محبت تو زده بر جبین ، منم

باران بی نهایت جود و کَرَم تویی   /   لب تشنه ی محبت تو این چنین ، منم

عشق تو شد بهانه ، که هستی گرفته ام   /   از کرده های خویش حزین و غمین ، منم

سرمایه ی جوانی از دست رفته ام !   /    آورده ام پناه به قبرت ببین ، منم

اهل زمین و اهل سما زیر دِین تو

ای جانِ عالمی به فدای حسین تو

حالا که آمدم به سراپرده ی شعف   /   حالا که عشق و شور و جنون دادیَم به کف

حالا که هر چه بود ، مرا ناامید کرد   /   جز بارگاه و گنبدِ نورانی نجف

حالا که فوج فوج ، اسیران کوی تو   /   چشم انتظار ِ لطف تو جمعند صف به صف

حالا که لب ، به جام و سبوی حرم رسید   /   حالا که سر به خاک نهادم به این هدف

تا یک نگاه بر دل زارم کنی و بعد   /   باشد همین برای دو دنیای من شرف

دست مرا بگیر که درد و دوا تویی   /   حس می کنم حضور تو را من به هر طرف

اهل زمین و اهل سما زیر دِین تو

ای جانِ عالمی به فدای حسین تو

مولای بی قرینه ی عالم ،ابوتراب   /   با رازهای فاطمه مَحرمَ  ،ابوتراب

همتای فاطمه ز ازل تا ابد علی   /   هم فاطمه تجلی حق ، هم ابوتراب

قبله تویی ، یگانه تویی ، محترم تویی   /   ای نام اعظم تو به پرچم ، ابوتراب!

هستم غلام کوی تو یا والی الولی   /   هستی به لب تو ذکر دمادم ، ابوتراب!

وقت حساب و پای صراط و به روز حشر   /    باشد شفیعِ عالم و آدم ابوتراب

جانهای دشمنان تو در آتش و عذاب   /   جانهای دوستان تو بی غم ، ابوتراب!

اهل زمین و اهل سما زیر دِین تو

ای جانِ عالمی به فدای حسین تو

بر تو ای هم نام رب العالمین ، عرض سلام   /   همسر زهرا ، امیرالمومنین ، عرض سلام

بر تو ای روشنگر هفت آسمان ، عرض ادب   /   حجت حق ، جان احمد ، شاه دین ، عرض سلام

افضل از طاعات جن و انس آن تیغ شما   /   روز خندق بر سر کفر لعین ، عرض سلام

جان خود ایثار کردی بهر دین مصطفی   /   ماندی آن شب جای ختم المرسلین ، عرض سلام

خاک پایت توتیای دیدگانم یا علی   /   ای یگانه تکسوار مه جبین ، عرض سلام

پیش پایت پهن کردم ، فرش قلبم را علی   / کاش رویم پاگذاری بهترین ، عرض سلام

**علاقه مندان جهت استفاده از سایر اشعار قاسم صرافان می توانند به وب سایت شخصی ایشان sarrafan.blogfa.com مراجعه کنند .

همچنین ببینید

جشن میلاد حضرت اباالفضل (علیه‌السلام)

جشن میلاد حضرت عباس (علیه‌السلام) در مدرسه برگزار شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.